ماهان ومسافرت به تبریز که داشتیم
سلام پسر قشنگم امروز میخوام از مسافرتمون به تبریزبرات بنویسم ٨روز رفتیم تبریز دایی امیر حسین هم باهامون امد خیلی بهمون خوش گذشت ولی بیچاره بابا جون مثلا مرخصی گرفته بود کمی استراحت کنه ولی خوب نمیدونم چرا وقتی پامون به تبریز رسید شما اصلا از بابا جونی جدا نشدید حتی برای یک لحظه بیچاره بابا دستشوی هم میرفت شما پشت سرش گریه میکردید اصلا منو کلا از ذهنتون بیرون کرده بودید وقت موقعی که شیر میخواستید یاد من میکردید خیلی برامون جالب بود نصفه شب هم از خواب بیدار میشدید میدید بابا کنارتون هست دوباره میخوابیدید حتی یکبار که بابا نصفه شب رفته بود دستشویی شما از خواب پاشدید دیدید نیست انچنان گریه ای میکردید که من فکر کردم چیزی نیشتون زد...
نویسنده :
مامانی
17:46












