بستن تبلیغات

ماهان نفسی




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 20 مرداد 1392 | 3 PM | نویسنده : مامانی |

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392 | 10:16 | نویسنده : مامانی |

سلام عشق مامانی سلام جون مامان همه عمر مامان

http://falshbaner.persiangig.com/image/tavallod/babol2011-36.gif

  شکلکهای جالب و متنوع آروین

نمیدونم چی بنویسم فقط مینویسم تمام وجودمی تمام زندگیمی طوری که اگه قرار یه لقمه نان خالی بخورم اگه تو توش سهیم نباشی اصلا بهم نمیچسبه

عزیزم ببخشید نتونستم بیام واین ماهدونگی هاتو جداگانه تبریک بگم اخه شما که برای ادم وقت ازاد نمیزاری ولی ما همینجوری میخوایمت

http://falshbaner.persiangig.com/image/tavallod/babol2011-31.gif

تو دگه با اون زبون شیرینت داری جمله میگی عزیزم حرف زدنت خیلی دلبر شده

نمیدونی که وقتی میخوای هم دولپ وهم لب ادمو ببوسی چه جوری با اون انگشتای کوچیکت میگی 3تا بس 3تا بوس همه عاشق این حرکتتن

نمیدونم چرا خیلی کم بهم مامان میگی همش یسره میگی زهرا جون زهراجون تازه یه چز خیلی جالبببببب بیرون که باشیم میگی زهرا خانم ولی من جوابتو نمیدم میگی مامان جونییییییییییییییی

خیلی باهوشی هزار ماشالله نمیدونم این ادرس خونه ها وشناختن ماشین طرف چه جوری تو اون مخ کوچولوت میمونه مصلا الان از سر کوچه هر کدوم عموهات رد بشیم حتی نصفه شب اگه چشمتون به کوچه بیفته سریع اسم طرفو میاری مثلا میگی عمو حسین پرشیا سفید ببینی میگی برای عمو حسینه همیشه بابا میگه ماهان چند سال دیگه خیابانارو هم بهتر از تو میشناسه مثلا میریم خونه مامان من که همون عزیز تو میشه اگه ماشین اقاجون یا شوهر خاله نرگس جلوی در باشه سریع میگی ماشیش میلاد ماشیش اقاجون اه به ماشین نمیدونم چرا هنوز ماشیش میگیییییییییییییییییییییییییییییی

خدایا شکرت این فرشت ناخداگاه گاهی صلوات میگه مثلا وقتی میبینه صدای قران میاد یا اذان میشنوه خیلی جالبه برام خداروشکررررررررررررررر

ولی ازت دوتا گلگی دارم پسرم بعضی موقعه خیلی اذیتم میکن مثلا گاهی الکی میای میزنی ادمو از این کارت خیلی ناراحت میشم وازارم میده مثلا یبار خیلی ناراحت شدم واذیت شدم تو مطب موهای خالتو گرفتی وول نمیکردی خیل خجالت کشیدمممممممممممممممممم یکی دیگه این که همش پشت سر  کسی که داره ازخونمون میره یا ازخونشون میریم گریه میکنی توروخدا اینارو بزار کنار

عاشقتم یه روز من داشتم تو اشپزخونه ظرف میشستم وشما داشتید برنامه خانواده تماشا میکردید یهو امدید کلید کردی گفتی مامان جونم شیرینی میخوام بعد اشاره کردی تلویزیون گفتی شیرینی بپز دیدم خانم اشپزه اموزش شیرینی میده شما حوس کردی دوتایی با هم همون لحظه شروع به کیک پختن کردی خیلی بهت لذت داد

عزیزم هر چی برات بنویسم کمه

اهان یادم رفت تو اوایل اسفند یه سرما خوردگی خیلی بدی خوردی طوری که عرض 2روز1کیلو کم کردی خیلی داغون شده بودم انقدر کوچولو شده بودی که پیرهن کوچیگیات تنت میرفت ولی خداروشکر الان بهتری خوبییییییییییییییی توروخدا سرما نخور من میمیرممممممممممممم

دیگه بسه بریم دنبال عکسامونblowing birthday candles emoticon

اینجا ولیمه خوری مامانی وعمو وزن عمو محمد امین وزهرا بچه های عمو حسینه

عاشق این عکستم الهی دامادیت پسرم

اینم با سارا دختر عموت اصلا باهم نمیسازید ولی بدون هم هم نمیتونید

این عکست خیلی باحاله یه روز هوا سرد بود ولی افتابی شما هم میخواستید برید بیرون شال وکلاه کردید گفتم میری میشینی تو افتاب تکون نمیخوریا امدم بهتون سر بزنم دیدم انقدر قشنگ عینه پیر مردا نمیدونم کی امدی صندلیتو از خونه بردی نشستی تو افتابببببببببببببب

 

خدااز چشم بد دور نگهت داره الهییییییییییی




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 10 اسفند 1392 | 8:53 | نویسنده : مامانی |

عزیزم دورت بگردم اینجا صبح ساعت9که ما تو ویلای عمو فرهنگ دوست باباجون بودیم که قرار بود بابا بره سرکار من وشما کنار عمو ونامزد خوشگلش بمونیم تا بابا بره کاراشو کنه وبا خاله فاطمه بیاد که ساعت 9 زنگ زد وخر فوت اقا جونو داد که بلند شدیم راه بیفتیم با عمو فرهنگ که یهو دیدم اوف چقدر برف امده

اینم یبار منو بابا مشغول حرف زدن تو ماشین بودیم که یهو دیدم شما صدایی ازتون در نمیاد دیدم عزیزدلم ایستاده عقب ماشین سرتونو گذاشتی روی تاقچه وخوابتون برده

وحشتناک عاشق ماشینی وهر جا بری چشمت بخوره میخوای که لنگشو داشته باشی هر چی هم بخرم رات مهمون 2روزه دیگه رفته تو سطل اشغالی اینم رفته بودم خرید که شما انقدر گریه کردی که مجبور شدم برات بخرم نمیدونی چقدر ذوق میکردی تا رسیدی خونه بازش کردی

اینجا هم نشستی داری برای خودت خمیر بازی میکردی وففقط بهم میگفتی ماشین درست کن

اینجا هم ماشین رودرست کردم داری کلی کیف میکنی

عشق ماشینی رتی کامینتو اوردی ماشیناتو داری بارش میزنی

عزیز دلم اینجا لباس خوابتو پوشیدی هر کاری کردم نذاشتی از صورتت عکس گیرم

ولی نمیدونم چرا اسرار کردی پیراهنشو دربیارم

در اوردی رفتی پتو انداختی روت نشستی روی پای بابا میگی سرده

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 13 بهمن 1392 | 1 AM | نویسنده : مامانی |

عزیزم شاه پسرم 25ماهگیت مبارک

باورم نمیشه که داری روز به روز بزرگتر میشی ورای خودت یه مرد کوچک

خدارو روزی100بارشکر میکنم که توشدی نعمت بزرگ خونمون چراغ و روشنایی دلمون عشقم به وجودت می بالمونمیدونی که چقدر ذوق میکنم میام مطالبتو اینجا برات میزارم خیلی عشق میکنم وقتی نگاه میکنم به روزهای قبل ویاد خاطرات قشنگت


7.gif

 

مردکوچولوی من دیگه ماشالله حرف زدنت داره بهتر میشه

مثلا:بابا بده .بخور-پاشو-بریم-ماشیش(ماشین)خاله-دایی-اقاجون-شیر-کیک-ماست-کره-نوشابه-بخواب-عکس-عینک-پارک-الو-سلام-خوبی-مامانی-عزیز-خداحافظ-برق-وخیلی کلمات دیگه راستی اسم من وبابا رو هم وقتی به کمک احتباج داری به اسم صدامون میزنی

ماشالله اگه 100بارم صدات بزنیم فقط تو جواب میگی جان

لگو هم که باهات کار میکنم تمام وکمال همرو سر جاش میزاری وحتی اسم چندتا حیوان رو هم از بهری مثل:ماهی-گربه-اسب-مار-شیر-موش-بز-گوزن-زرافه

عزیزم ماشالله خیلی باهوشی وحشتناک عاشق ماشینی کلی اسباب بازی ماشین داری ولی همشون داغونن نمیدونم چرا علاقه خواستی به تفتیتشون داری همرو داغنون کردی عاشق اینی رو لباسات عکس ماشین باشه

اوه اوه داشت یادم میرفت که تا 10 میتونی بشماری

هزار ماشالله بسه دیگه زیاد نمیگم تا چشم نخوری

عزیزم به زودی میام با کلی عکس فعلا بایبای بای

 

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 10 دی 1392 | 1:19 | نویسنده : مامانی |

روی یک تخت چوبی، بد حال، چشمهایی که گودتر می شد
اشکهایی که حلقه می بستند، قرصهایی که بی اثر می شد

صبح یک روز سرد زمستانی، آخرین سرفه در فضا پیچید
آخرین برگ از درخت افتاد، پدر آماده سفر می شد

شب آخر چه صمیمانه نگاهی کردی
من صمیمانه دلم سوخت و تو آهی کردی

چه شبها تا سپیده درد کشیدی
ندای یا علی، یا رب کشیدی

بخواب آرام، پدر جان در مزارت
که پایان شد تمام دردهایت

پنهان به خاک گشت چو قد رسای تو
غمگین مباش، در دل ما هست جای تو

از مرگ ناگهانیت ای نازنین پدر
بیگانه سوخت تا چه رسد آشنای تو


همسر عزیزم محمدم زندگی من به خاطر از دست دادن پدری که تاج سرت بود همه ی زندگیت بود تمام وابستگیات بود رو بهت تسلیت میگم اینو بدون که منم کمتر از تو عذاب نمیکشم چون پدر تو پدر منم بودو برای دست دادن این گوهر زیبا منم اذیت شدم ولی نمیخام روز به روز اب شدن تورو هم ببینم نمیخام ببینم تو این 13روزی که پدرتو از دست دادی موهای سفیدی که بین ریشات وموهات برق میزنن وخودنمایی میکنن روز به روز بیشتر بشن عزیزم این خواست خدا بوذه ویه جور شفاعت پس راضی باش به حکمت خدا وبدون پدرت یکی از پدرهای پاک ومعصومی بود که تا به حال دیدم هیچ وقت یادم نمیره که تو حال مریضی تو حال نداشتن نا برای خوردن اب توی خواب هم نمازشو میخوند یادم نمیره برای دستهایی که به هوش نبود ولی به حالت قنوت بالا بود والله اکبر الله اکبرزمزمه میکرد عزیزم پدر تو خیلی مرد بود که 5تا فرزند نمونه تو این دنیا تربیت کرد واز خودش یادگاری جا گذاشته فقط میتونم بگم خدا صبرت بده وروحشو شاد کنه

برای شادی روح پدر عزیزم فتح اله فتح الهی (فاتحه وصلوات)




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 دی 1392 | 1:32 | نویسنده : مامانی |

پسرم تاج سرم تولدت مبارک

گل من عروسکم تولدت مبارک

عزیزم تولد 2سالگیت مبارک

 

عزیزم به مناسبت 2 سالگیت که به هیچ کس نگفتیم تولدته دوتا مهمونی خودمونی بین عمو وخاله هات گرفتیم اینجا هم خونه عزیزه که برات یه کیک کوچول گرفتن وشما تولد 2سالگی رو کنارشون فوت کردی دستشون درد نکنه نخندید نذاشت لباساش عوض کنم از ذوق کیک همون لباس تو خونگی تنشه

اینم مهمونی تولدت خونه مامانی(خونه مامان بابا)

اینجا هم مگه میذاشتی عکس بگیرم ببین تو اشپزخونه گیرت انداختم کنار ریحانه ومحمد امین وسارا دختر عمو وپسر عموت عکس گرفتم ازت

ولی خوب این دختر عموت سارا اصلا اجازه نمیداد که شما تنهایی کنار کیک باشی میگفت تولد منه خوب چون بچه بود ما هم دوستنداشتیم ناراحتش کنیم چون عزیز دله به خاطر همین تو همه عکسات همراهیت کرده

وای وقتی دیدی کیکت ماشین همش میخواستی برشداری باهاش بازی کنی وکارت شد انگشت زدن به کیک ومزه مزه کردنش

بفرمایید ادامه مطلب

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 دی 1392 | 0 AM | نویسنده : مامانی |

نایت اسکین

سلام پسرکم

تعجب نکن منم مامانی امدم اره امدم بنویسم منو ببخش انقدر دیر به دیر میام تو

وبلاگت به خدا دیگه دلو دماغ هیچی رو نداریم

اخه دوستندارم اول نوشته هام بخوام از غمو و مشکلات بگم دوستدارم بگم پسرم مبارکه تولدت مبارکه هورا

عشق مامان باورم نمیشه که 2 سال گذشت دوسال از باتو بودن گذشت وای چقدر زود گذشت ولی خوش گذشت امیدوارم 120 ساله شی نه اصلا 240 ساله شیابله

عزیزم نمیدونی چه جیگری شد هزار ماشالله مثلا حرف زدنت خوردنی خوردنی شدی

100 دفعه هم صدات کنم جان میگی-وقتی میگیم این کارو کن چشم میگی-هر جا میریم سلام میدی-فوق العاده باهوشی-عاشق حمامی -عاشق ماشینی هر جا میریم میگی برام ماشین بخرید-عاشق شهر بازی هستی دوستداری همش وسایل انجارو سوار بشی-دیگه حرف زدنت داره خوب میشه ولی کامل دیگه حالی میکنه همه عاشقتن خیلی مهربونی خیلی دوستداشتنی شدی

در مورد تولدم بگم امسال برات گوسفند عقیق کردیم وبرات دوتا مهمونی برای 2 تا خانواده پدری وخودم گرفتیم به خاطر همین تولد خودمونی گرفتیم اخه دوستنداشیم به مهمونا بگیم گوسفند رو برای تولدت عقیق کردیم که بخوان به زحمت بیفتن وبرات کادو بیارن ولی در کل خیلی خوب بود شما هم کیف کرده بودی دوبار شمع فوت کردی از اون روز هر جا میریم شیرینی فرشی سریع میری سراغ شمع میگی کیک هم بگیریم خیلی خوش به حالت شده

ولی تو این مدت خیلی حال وهوای خوبی نداریم اخه اقا جون بابای بابا محمد حالش خیلی بد شد بیمارستان بستری قسمت ای سی یو خیلی دلم براش میسوزه کلی براش گریه میکنیم چون اصلا هوشیاری نداره توروخدا هر کسی خواننده است برای شفاش دعا کنه التماس دعا داریم

ماهان تو عاشق اقاجونی با اینکه اقا جون الزایمری اصلا گاهی تورو نمیشناخت ولی تو همیشه وقتی میرفتیم خونه اقاجونینا میپریدی بقلش وبوسش میکردی الان همش دعا دعا میکنم دوباره اونروزا بیاد اقا جون خونه باشه وتو بدویی بقلش خیلی دلم میخاد

اینو نوشتم که بدونی خیلی دوستدارم ومیخام بیام وبلاگتو به روز کنم الانم باید برم ایندفعه که بیایم با کلی عکس میام قول میدم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 7 دی 1392 | 1 AM | نویسنده : مامانی |

عشق من همه ی زندگی من همه وجودم تمام زندگیم

امدم امدم با کلی حرف اگه از یادم نره برات بنویسم

نمیدونم از کجا شروع کنم اول از همه از اخلاقات میگم اینکه جدیدا خیلی بهونه گیر شدی واگه چیزی رو بخوای بهت ندیدم جبغ میزنی وگریه میکنی ولی خوب من کوتاه نمیام چیزی ر که نخوام بهت نمیدم تو هم دقیقا بعد از کمی گریه این شکلی میشیکلافه

وای عاشق خوابیدنتم من یا بابایی که کنارت دراز میکشیم دستتو میندازی گردنمون وراحت میخوابی دیگه شبا خیلی کم پیش میاد که شیر پاستوریزه هم بخوری گاهی یک سره تا خود صبح ساعت 10 خوابی بیدارم نمیشی ولی انقدر خوشگل میخوابی هر کی میبینه حسادت میکنه مخصوصا با من مثل گنجشک سرتو میبری زیر بقل من وخودتو جمع میکنی تو بقلم وهمش بهم میگی مامان سرد سرد یعنی پتو بنداز روم منم کلی ماچت میکنم میگم رو چشمممممممممممممممممماچ

عاشق اب بازی وحمام کردنی قلب

از غذا خوردنتم بگم خوب میخوری ولی نمیدونم چرا دوباره وزنت کم شد خوب وزن گرفته بودی نمیدونم چون قطره اهن دیگه نمیدم از اینه یا نه ولی از امروز باز میخوام قطره اهنتو شروع کنم ولی اخه 4 تا دندونای بالات خیلی بد رنگ شدن شما هم که مسواک نمیزنی چون خمیرو میخوری منم مسواک خالی برات میکشمنگرانخدایا چیکار کنم دوستدارم دندونات مثل مروارید باشه خوب

خیلی حرف گوش کن هستی

حرف زدنتم که بدک نیست ولی هنوز ارزو دارم قشنگ حر بزنی مثل پارسا که خیلی قشنگ شعر میخونه منم دلم میخواد خوب مامان جونی کلماتی که جدیدا میگی  اینه چسم(چشم)کک(کیک)شوکو(شکلات)نرس(نرگس خالتو صدا میزنی)کی(کیه)شب(شب بخیر)سن(صندلی)اوپ(سوپ)دایا(سارا)نعمه(نغمه)

دیگه تا اینجا الان تو خاطرمه

از رقصیدنت هر چی بگم کمه انقدر تو این مدت مهمونی رفتیم تو هر مهمونی تو اون وسطا لای جمعیت میرقصیدی کلی کیف میکردم

همچنان از بهم ریختگی متنفری اصلا نمیزاری اشغالی تو خونه باشه ولی وای به روز که بخوای همه چی رو بهم بزنی خونه کونفیکون میشه

پسرم نمیدونم چرا جدیدا خیلی به چشم میای همش با سر میخوری جایی خیلی نگرانتم خیلی زیاد اگه جایی بریم که خیلی شیرین کاری کنیم یهو محکم میخوری زمین نمیدونم جریانش چیه یبارم خونه عزیز انچنان خوردی رو چارچوب که هممون قلبمون امد دستمون گفتیم الان دماغت شکسته دهنت پر خونه ولی خدارو شکر هیچیت نشد خدا بهت رحم کرد قرار تولدت حتما برات عقیقه کنم اگه خدا بخواد

راستی ماهان نمیدونم خیلی ناراحتم ولی دایی امیر ترک تحصیل کرده با اون سن کمش داره کار میکنه خیلی ناراحتم براش اخه یه پسر 14 ساله ببین چقدر از درس متنفربود که ترجیح داد کار کنه ولی درس نخونه پسرم خیلی زیاد من اذیت میشم با این قضیه ولی کاری از دستم بر نمیاد

ماهان اقا جون بابای بابا محمد اصلا حال نداره خیلی ناراحتم براش الزایمرش خیلی وحشتناک شده از همه خواننده های این وبلاگم میخوام براش دعا کنن خدا شفاشو بده اخه ابا جون خیلی با دیدن باباش تو این وضعیت عذاب میکشه دلم خیلی میسوزه ولی نمیدونم با اینکه از موقعی که شما به دنیا امدی اصلا اقا جون تو وضعیتی نبوده که با شما بازی کنه  ولی شما خیلی زیاد دوسشداری مامان جون که همیشه شمارو میگیره تو بقلش فشار میده وبوستون میکنه رو انقدر تحویل نمیگیری که اقاجونو انقدر میگیری

ولی همچنان بین من وبابا یه سدی که اجازه نمیدی حتی بابا تو خونه کنار من بشینه وقتی میاد کنارم میشینه بدو بدو میای دست منو میگیری وبا انگشتت اشاره میکنی پاشم جامو عوض کنم والا از دستت موندیم چه جوری کنار هم باشیم تا شما حسادت نکنی نمیدونم کی این دوره تموم میشه

راستی باباجون یه کار خیلی قشنگ کرد برات به مناسبت از گرفتن شیر وپوشک اتاق خواب خودمونو جمع کردیم وبرات یه اتاق بازی با تمام امکانات مث تاب سر سره الکلنگ استخر توب همه چی برات گرفت چون تو زمستان هم پارک رفتن تعطیله لاعقل خونه بازی کنی ببین ما از اتاق خصوصی خودمونم گذشتیم ولی تو در قبالش دعا کن یه خونه بزرگ بخریم منم خدا میدونه خسته شدم از خونه کوچیک خیلی سخته خدا به داد همه برسه به داد منم همینطورزبان

بریم بریم سراغ عکسا تا بیدار نشدی اخه هی داری تکون تکون میخوری

با این عکس شروع میکنم اخه یادم رفت بگم یدونه از کارهای عجیبت اینه میری در لباسشویی رو بازم میکنی وبا قلتک داخلش بازی میکنی

بقیه ادامه مطلب بیا تو

 





ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 17:07 | نویسنده : مامانی |

پسر خوشگل مامان من شرمنده ام که تولد 22 ماهگیت و23 ماهگیتو همزمان برات پست گذاشتم اخه اصلا از دست شما نمیتونم لب تاب روشن کنم میای میشینی پاش ویدنده بازی در میاری که من میخوام نانای ببینم یعنی فیلم های توی لب تابو باید موقعه ای بیام که شما خوابی والا جونم برات بگه به خدا تو ان مدت انقدر مهمونی وتولد دعوت شدیم که دیگه همیشه مثل جنازه بعد از مهمونی تا 3 روز میفتادم به خاطر همین دیگه تنبل شدم روم سیاه منو ببخش

 حالا بریم سراغ تولد

                 

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

عزیز دلم وماهدونگیت مبارک

گروه گل یاس

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 10 آبان 1392 | 16:12 | نویسنده : مامانی |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 12 مهر 1392 | 16:32 | نویسنده : مامانی |

اینجا تو راه تبریزیم ساعت حدود 10 شبه که شما تب لت بابا رو گذاشتی رو پات وفیلم اوردی داری نگاه میکنی

اینجا تو حیاط عموی بابا نشستیم تا نهار بخوریم

اینجا عمو برات گوجه سبز چیده داری میزنی به بدن

اینم دیواری که بین خونه اقاجون وعمو هستش تو گهگداری از این دیوار ردو بدل میشدی

اینجا هم داری از اب چاهی که تو حیاط داشتن حیاطو میشوری زورتم نمیرسه

 

بیا بیا ادامه مطلب



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 31 شهريور 1392 | 1 PM | نویسنده : مامانی |

سلام عشق مامان

من فدای همه مهربونیات مرد خودم

عزیزم میدونم خیلی دیر به دیر میام به خدا دیگه شما بزرگتر وفرصت کمتر دارم که پای نت بشینم ولی الان خیلی حرف دارم انقدر زیاد که نمیدونم برسم بابرات بنویسم یانه

ولی از مسافرت 1 هفته ایمون به تریز شروع میکنم که خیلی خوش گذشت عالی بود اخه پسر عمه بابا انجا سفره خانه سنتی خیلی شیکی زده بود که اکثرا میرفتیم انجا وبهش ما هم خیلی خوش می گذشت اخه خدا بیامرز عمو بابا که فوت کرد پسراش همه ارثاشونو گرفتن واین اسیاب قدیمی که توی یه باغ بود به پسر عمو بهروز بابا رسید که اونم کار خیلی عالی کرد که اونو صفره خانه درستش کرد ودست به اسیاب نزد انجارو هم موزه کرده تمام وسایل باباش از سیگار تا کلاه سرشو هم برای یادگاری انجا گذاشته وقتی میرتم تو موزه خیلی دلم میگرفت میگفتم کاش بود میدید اسیابی که سالی یبار هم کسی بهش سر نمیزد چقدر برای خودش ارزشمند شده خدا بیامرزتش ولی یه اتفاق بدم انجا برای شما افتاد که اخرش خیلی حالمونو گرفت شما بابابا روی نیمکتهای چوبی که از تنه درخت بود نشسته بودید وکف انجا پراز سنگ های ریز بود که ناخوداگاه نمیدونم چی شد که یهو شما از پشت محکم برگشتید وبا صورت محکم خوردید زمین چشم سمت راستتون وروی دماغتون حسابی زخم شد نمیدونی هر دفعه نگاه میکردم میگفتم چشمت کردن لحظه اخری این بلا سرت امد ولی خداروشکر دو 3 بار که حمام بردمت زخمات ریخت وصورتت مثل قبل شد خدارو شکر

جونم برات بگه که دیگه ورد زبونت بابا جون شده نمیزاری نفس بکشه همش هر کاری میکنی صداش میزنی بابا بابا خیلی دلبری صداش میکنی وبه من یه موقعه ای مامان میگی یه موقعه ای مامی نمیدونم چرا گم کردی اسم منو ولی خودم دوست دارم وقتی مامی صدام میکنی حرف زدنم که ماشالله داره خوب میشه مثلا میسی(مرسی)کپس(کفش)اقاجی(اقاجون)عسیس(عزیز)باچه(باشه)چس(چشم)دای
(دایی)اپ(تاپ)پاک(پارک)اوپ(توپ)چایی(چای)هان هان(ماشین)پی پیش(پیش پیش)جیس(جیش)

خلاصه داری راه میفتی به حرف زدن

از پوشک گرفتنتم که کامل شد دیگه شبا هم بدون پوشکی اصلا تو خونه دستشویی نمیکنی قشنگ میای صدامون میزنی خیلی خوشحالم الانم که تو اقدام از شیر گرفتنتم دیشب بدون شیر خوابوندمت فقط یه بار نصفه شب بهت دادم روزم که اصلا ولی جیگرم کبابه که گریه هاتو میبینم ولی خوب دیگه باید گرفتت

از حمام رفتن هم هنوز ترس داری ولی خیلی بهتر شدی

از تمیزیت هر چی بگم کمه نه تو لباس نه تو کار خونه تو جمع اوری وسایلت ماهی ماه

انقدر تو چشمی که هد نداره برات مهم نیست خونه خودمونیم یا کس دیگه قشنگ ببینی مثلا دارن سفره پهن میکنن بلند میشی کمک میکنی اگه برعکسشم اشه ببینی دارن جمع میکنن بازم تا زیر سفره ای رو هم جمع نکنی دست بردار نیستی خیلی از اینکه نشسته باشیم وجلومون ظرف کثیف باشه متنفری میبری میندازی تو سینک میای اخه بلدی قشنگ رو نوک انگشتات وایمیستی ومیندازی تو سینک اشغالهارو هم توسطل اشغالی خلاصه مرد پاکیزه ای هستی

از جوراب متنفری قط تو کفش باشه پات غر نمیزنی ولی اگه کفشتو دربیارم سریع میگی در در یعنی جورابتو دربیاریم

عاشق لوازم ارایشی لاک زدن روژ زدن انقدر قشنگ لباتو میاری جلو که رژ بزنم برات که خوردنی میشی

ولی تو وسایلت خسیس شدی نمیزاری کسی دست بزنه حتی به وسایل من وبابا اگه گوشیم دست کسی باشه میگیری میاری میدی به خودم یا میزاری یه جا که دست نزنه

عاشق گردشی خسته نمیشی عاشق کله پاچه وسیراب شیردونی عاشق چرخ وفلک وبلالی

راستی الان حدود 1 هفته بود مریض بودی حسابی از غذا خوردن افتادی ولی باز خدارو شکر با خردن میوه زیاد دوباره غذاخورت کردم

وای که هرجا صدای اهنگ شاد برسه به گوشت اقا قر تو کمرش نمیمونه میریزه بیرون یعنی رقاص رقاصی

اخه 25 تولد من بود بابا هم حسابی سوپرایزم کرده بود خانه مامان زن عمو که خودشون شهرستان بودن یه مهمونی برام گرفته بود که من اصلا خبر نداشتم خیلی خوش گذشت تازش من دوستی که 7 سال پیش گمش کرده بودمم پیدا کردم وبابا اونم با همسرش ونی نی تو دلیش دعوت کرده بود در کل یه مهمونی شاد شاد برام گرفته بود که هیچ وقت از یادم نمیره وشما هم از اول مهمونی تا اخر مهمونی اون وسط در حال رقصیدن بودید اصلا کوتاه نمیومدی با هر اهنگ خارجی وایرانی نگاه میکردی به اونایی که وسط بودن عین اونا میرقصیدی عشقم نمیدونی چقدر خوشگل میرقصی برعکس بابا که اصلا نمیرقصه میگه رقص برای مرد نیست ولی شما یه پا رقاصید

یه چیز دیگه هم بگم چون ما خونمون کوچیکه ویه خوابه قرار جمعه که میشه فردا تخت خوابمو جمع کنم وفقط تخت شما بمونه وکمدتون بریم با بابا جون برات کلی وسایل بخریم که اون اتاق اختصاصی برای شما از وسایل گفتم نه اینکه نداریدا نه منظورم وسایل بازی بود تاپ سرسره کلبه پازل های بزرگ اخه اله کلنگ هفته پیش بابا خریده دید خیلی ذوق داری وباهاش بازی میکنی میخواد اتاق رو براتون اتاق بازی درست کنه میگه حالا تا یه خونه بزرگتر بخریم شما راحت باشید تو این خونه خودمونیم ما از تخت خوابمون میگذریم که شما خوشحال باشیداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

برم برم تا بیدار نشدی ونیومدی پای لب تاپ اخه احساس میکنم نور لب تاپ چشاتونو قرمز میکنه هر وقت پای لب تاپ نشستید هر چشاتونو مالیدید دیگه الان نزدیک 2 هفته هست نمیزارم دست بهش بزنی میام میام سر وقت یک عالمه برات عکس میزارم کلی خاطره رو رات زنده میکنم زود میام قولماچ

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 28 شهريور 1392 | 15:24 | نویسنده : مامانی |

شکلک های شباهنگ Shabahang- Birthday: 3

 

ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم وای چه خوشحالم تو رو دارم

ای جونم دلیل بودنم عشقم مثل خون تو تنم وای چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم

ای جونم من این حس قشنگو به تو مدیونم

می دونم تا دنیا باشه عاشق تو می مونم

می دونم می مونم

نفسم قلبم مبارک





[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 28 شهريور 1392 | 3 PM | نویسنده : مامانی |

دوستداشتم شما هم که نشنیدید ومنتظر این خبر خوشحال کننده بودید بدونید

محمد طاها پیدا شد

اینم ادرس وبلاگش

http://www.92329.blogfa.com/

وای خدایا شکرت که مامان وباباش دیگه غصه ندارن




[ موضوع : ]
تاريخ : 27 مرداد 1392 | 1:27 | نویسنده : مامانی |

سلام وروجک خودم贝比0017

عزیزم انقدر شیطون ووروجک شدی که دیگه به هیچ کاری نمیتونم برسم چه برسه به بروز کردن وبلاگ قشنگت

جیگرم نمیدونم از کجا شروع کنم بزار اول از در امدن 4 تا دندونت همزمان باهم برات بگم که دوتا دندون نیش پایین ودوتا دندون نیش بالات هر چهرتایی باهم در تاریخ 20/5/1392رویت شدن وشمارو حسابی مریض کردن حدودا دقیق 4 روز تب شدید کردی可可0003 واسهال شدید داشتی ولی بازم فدات بشم که منو اذیت نکردی فقط بی حال بودی نق نمیزدی اخه تو دیگه مرد منی贝比0002

الان 14 تا دندون داری خدارو شکر

از حرف زدناتم که بگم ماه شدی داری کم کم به حرف میای مثلا 1 تا 3 رو میشماری ولی از همه قشنگتر 3

 

بابا-مامان-عسیس-(عزیز)اقاج(اقاجون)دای(دایی)اب-ممه ممه(شیر مادر)

وای از صدا دراوردن که نگو صدای گربه صدای هاپو صدای امبولانس صدای خروپف که وقتی بهت میگیم لالا کن مثلا ادم بزرگا خروپف میکنی نمیدونم که اصلا از  کی وکجا انقدر قشنگ یاد گرفتی اشق رقصیدنی وهر وقت هم بخوای برقصی به ما میگی دس دس ینی دست برات بزنیم可可0018 وای که منو میکشی موقعه رانندگی وقتی پشت روصندلی خودت نشستی اعدای منو در میاری هر وقت من دنده عوض کنم تو هم مثل من دستت وکه مثلا داری دنده عوض میکنی حرکت میدی وبا فرمان چرخوندن من تو هم با صدای هان هان دستاتو میچرخونی 可可0012کلا عاشق رانندگی هستی دیوانه وارپارک دوستداری تا چشمت به پارک بخوره بلند بلند داد میزنی اپ آپ یعنی تاپ وای که سوار تاپ میشی خودت برای خودت آواز میخونی ووقتی میگم مامان پیاده شو بلند میگی نه نه可可0007 

دیگه وقتی باهات رستوران میریم مارو اذیت نمیکنی مثلا مرد کوچولوها روی صندلی میشینی وفقط میگی بدید هر چی رو میز هست رو تست کنی

عاشق گشتن وشهر بازی شدی اگه جایی بریم که وسایل بازی داشته باشه پایین بیا نیستی ووفقط میگی انجا بمونی دوستداری فقط بازی کنی بدو بدو کنی贝比0008

هنوز از ارایشگاه وحشت داری贝比0010

خیلی حواسم بهت هست که از گاز بالا نری چون چشم ازت بردارم میری بالا خطری شدی بد贝比0005

اشق خواب صبح وبعدازظهری قانون خوابیدنتو به هیچ وجع بهم نمیزنی صبح ولت کنم تا لنگ ظهر خوابی贝比0016دقیقا همین شکلی میخوابی

دستشویی داشته باشی بدوبدو میای دنبالم میبرمت ووقت برگشتن تا پاهتو اب نگیری بیرون نمیای淘桃0017همین مدلی جیشم میکنی خخخخخخخخخخخخخخخخخ

کارهای بد هم میکنی مثلا یبار تمام دکمه های کیبورد لب تابمو کنده بودی که با هزار مکافات همه رو جازدم جز یدونشو شکونده بودی اینارو هم در مدت رفتن من یه دستشویی انجام داده بودی

کارت شده تکیه بدی پشتی لب تابو بزاری رو پات روشن کنی داد بزنی منو صدا کنی بگی فیلمهارو برات بیارم تا با حوصله تمام نگاه کنی

لحظه ای که پای لب تابی هیچ بادی نمیتونه تکونت بده انقدر که محوی淘桃0021

دیگه نمیتونم بیشتر از این برات بنویسم چون میترسم از خواب بیدار بشی نتونم عکساتو برات بزارم

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اوخ اوخ یادم رفت بگم منو کشتی از بس عاشق لاکی 24ساته لاک دستته میگی برام بزن

اینم دست وپای کوچولوی لاک زدت

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

عکسها همه ادامه مطلبه از دست ندید

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 26 مرداد 1392 | 17:33 | نویسنده : مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد